قاجارها که ۷ پادشاه داشتند و حدود ۱۳۰ سال در ایران حکومت کردند، «آقازاده» هم زیاد داشتند. همین آقازادهها دمار از روزگار ملت و مملکت درآوردند، ولی یکی بود که از همه بدتر و مدعیتر بود؛ «ظلالسلطان» رسما مدعی تاج و تخت بود.
همین دیروز| گروه تاریخ خبرگزاری فارس ؛ امین رحیمی: «سلطان مسعود میرزا» ۱۵ دی ۱۲۲۸ شمسی در تبریز زاده شد و تا روزی که در سال ۱۲۹۷ در اصفهان بمیرد، کارهای عجیب و غریب زیادی انجام داد که خود شاهان قاجار هم تعجب میکردند و بارها از مناصب مختلف عزلش کردند. این مسعودخان پسر بزرگ ناصرالدین قاجار بود و لقب «ظلالسلطان» داشت، ولی چون مادرش از ایل قاجار نبود، طبق قانون آن روزهای قاجاریان نمیتوانست شاه بشود.
خودش البته این را قبول نداشت و همینطور که همراه مظفرالدین قاجار، ولیعهد سالخورده، پیر و پیرتر میشد. منتظر هم بود که بالاخره فرجی بشود و شاه بشود. حتی به ناصرالدین قاجار هم پیشنهاد داده بود که اگر او را ولیعهد کند، پول هنگفتی به وی میدهد. یعنی میخواست به شاه که پدر خودش بود، رشوه بدهد! چنین آدمی بود ظلالسلطان.
بعد هم که ناصرخان مُرد و مظفرخان، شاه شد دیگر زد زیر کاسه و کوزه و چه کارها که نکرد؛ در این حد که در زمان محمدعلی شاه قاجار که مخالف مشروطه بود، گاهی با مشروطهطلبان همکاری سیاسی و نظامی هم میکرد، بلکه خودش بتواند شاه شود. فقط همین نبود، کارهایی کرد که خیانتآمیز بود؛ در خاندان هزارفامیل قجر یک آقازاده آبروبَر و رسوای تمامعیار بود.
این عکسی که «ظلالسلطان» انداخته بهخوبی وضعیتش را نشان میدهد!
شیوهاش چه بود؟
«ظلالسلطان» از کجا آنقدر پول آورده بود که بتواند به شاه هم پیشنهاد رشوه بدهد؟ داستان دارد! ۱۳ ساله بود که شد حاکم مازندران و سمنان و آن طرفها. بزرگتر که شد حاکم فارس شد و آنقدر ظلم کرد و بهزور مالیات گرفت و املاک مردم را مصادره کرد که از دستش شکایت کردند و بلوا شد و بهناچار عزلش کردند و فرستادند حاکم اصفهان بشود. آنجا هم رویهاش همین بود و بیش از ۳۰ سال حاکم بود و آنقدر مال جمع کرده بود که خودش میگفت برای ۱۰ نسل بعدیاش کافی است.
حالا چرا عزلش نمیکردند؟ چون خیلی پول داشت و در میان شاهزادگان قاجار قدرت سیاسی هم داشت و برای خودش در اصفهان لشکری با بیش از ۲۰ هزار تفنگچی درست کرده بود و اصلا حرف شاه را هم قبول نداشت. یعنی در واقع شاهان قاجار نمیتوانستند او را عزل کنند یا لااقل نمیخواستند با این آقازاده دردسرساز درگیر شوند. حتی ناصرالدین قاجار فقط تنها کاری که توانست با او انجام دهد این بود که چون حاکم ولایات دیگری از جمله کردستان و لرستان و یزد هم شده بود وی را از همه این مناصب عزل کرد تا فقط همان حاکم اصفهان باشد و تمام. آخرسر وقتی برای تاجگذاری محمدعلی شاه به تهران آمد، مردم اصفهان اعتصاب کردند و تحصن کردند و بلوا شد تا بالاخره اصفهان از دست وی نجات یافت.
«ظلالسلطان» در میان فرماندهان لشکر اختصاصیاش در اصفهان!
لج کرد و آثار باستانی را تخریب کرد!
ظلالسلطان در اصفهان چه کرد؟ چشم تاریخ روز بد نبیند! بخش بزرگی از آثار باقیمانده از دوره صفویه را تخریب کرد! کسی هم نفهمید چرا. ولی میگویند چون لج کرده بود که چرا من شاه نشدم، حداقل ۵۰ عمارت و باغ باارزش دوران صفویه در اصفهان را نابود کرد؛ از باغ و قصر سعادت آباد تا عمارت هفتدست، قصر نمکدان، آیینه خانه، بهشت برین، بهشت آیین، انگورستان، بادامستان، نارنجستان، کلاهفرنگی، باغ تخت، باغ آلبالو، باغ طاووس، باغ نقش جهان، باغ فتحآباد، گلدسته، تالار اشرف، عمارت خورشید، عمارت خسروخانی، باغ زرشک، باغ چرخاب، باغ محمود، باغ صفیمیرزا، باغ قوشخانه، باغ نظر، عمارت و سردر باغ هزارجریب و عمارت جهاننما. فقط برای درک میزان خرابکاری و خلافکاری این آقازاده ناصرخان قاجار این نکته را داشته باشید که ظلالسلطان دستور داد روی نقاشیهای نفیس داخل چهلستون را با گچ بپوشانند و نقاشان روی آنها نقاشیهای جدید بکشند!
علاقه «ظلالسلطان» به شکار، دمار از روزگار حیاتوحش ایران درآورد
دشمن حیاتوحش!
ظلالسلطان لابد از روی خودشیفتگی و بهسبک پدر تاجدارش خاطرات هم مینوشت. از قضای روزگار همین خاطراتش شده منبع تاریخی باارزشی درباره دوره قاجار و البته چون درباره وقایع شکارهای روزانهاش هم نوشته درباره محیطزیست و حیاتوحش آن روزگار نیز اطلاعات جالبی دارد و شده است کتاب «تاریخ سرگذشت مسعودی».
حالا حرف شکار شد، این را هم بگویم که اگر گمان میکنید خیانتهای این آقازاده عجیب و غریب فقط در حد تخریب آثار باستانی است، شخصیت ظلالسلطان را دستکم گرفتهاید. فقط یک نمونه از شاهکارهایش اینکه یکبار که به شبهجزیره میانکاله قشون کشید، بلایی سر حیات وحش آورد که چندگونه حیوانی از جمله ببر و پلنگ و مرال و شوکا و گاومیش در این شبهجزیره منقرض شد. چگونه؟ خاطرات خودش را بخوانید: «وارد دهانه جزیره شدیم. آنقدر گاو که از دهات گریخته بود و به آنجا رفته بود و به مرور وحشی شده بود و ببر و مرال و قرقاول و شوکا دیدیم و شکار کردیم، نمیدانم خواننده باور میکند یا نه... این اردوی به این بزرگی و عظمت به قدر چهل روز در این جزیره کوچک ماندیم، شخصی نبود از تفنگچی و سرباز و سوار که شکاری نزده باشد، آنچه میرزا محمد خان، منشی من یادداشت کرده بود به حکم من از این قرار است: ۶ هزار قرقاول به ساری به دوستان خودمان در شهر فرستاده شد، به جز دزدیده شدهها و به آمار نیامدهها، ۳۵ ببر، ۱۸ پلنگ، ۶۳ گاو و گاومیش اهلی که وحشی شده بودند، ۱۵۰ مرال که گاو کوهی میگویند در این ۴۰ روز توقفِ ما در آن جا کشته شد... در این ۴۰ روز صدای تفنگ از هم نمیبرید و دیگر روزهای آخر شکارها قربی نداشتند.»
با همین کار ظلالسلطان است که بسیاری او را دشمن درجه یک محیط زیست ایران میدانند. بله، این هم از این!
عکسی دیگر از قدرتنمایی در طبیعت!
امروز در تاریخ مناسبتهای دیگری هم هست
امروز ۱۵ دی مصادف با ۴ ژانویه میلادی و ۲۰ جمادیالاول هجری قمری در تقویم تاریخ، مناسبتهای دیگری هم دارد.
ـ رحلت «سیدالعلماء» فقیه گرانقدر و عالم شیعی هندوستان در سال ۱۳۰۷ قمری
ـ رحلت آیتالله «فاضل نوری» از علمای برجسته اصفهان در سال ۱۳۴۳ قمری
ـ درگذشت «هانری برگسون» فیلسوف معروف فرانسوی در سال ۱۹۴۱ میلادی
ـ درگذشت «آلبر کامو» نویسنده فرانسوی در سال ۱۹۶۰ میلادی
ـ شهادت «منصور ستاری»، «سید علیرضا یاسینی» و «مصطفی اردستانی» فرماندهان نیرویهوایی در سانحه هوایی در سال ۱۳۷۳ شمسی
انتهای پیام/
.
.
.
................
.
بازگشت دکتر کتایون نادری عضو سلب شده از شورای شهر خوانسار به جلسات
با تصمیم دیوان عدالت اداری رقم خورد
.
در چند روز گذشته این خبر در فضای مجازی دست به دست می شود اما نکته جالب آن علت سلب عضویت عضو شورای شهر خوانسار است که در تاریخ 12 تیر 1398 از سایت شعار سال بازیابی شده است که در ادامه مطالعه می کنید
*********************************************************************************************************
کد خبر: ۲۱۷۸۱۷ تعداد نظرات: ۱ نظر تاریخ انتشار : ۱۲ تیر ۱۳۹۸ - ۰۷:۳۵ مدیریت شهری و روستایی » شورا ، شهرداری،نهادهای مرجع
سلب عضویت نماینده شورای شهر به خاطر خواب فرماندار و پیاده روی بدون مجوز!
کتایون نادری در پی شکایت جمعی از مردم خوانسار و پیگیری فرماندار و نماینده استان اصفهان، از شورای شهر خوانسار سلب عضویت شد. شعار سال: کتایون نادری عضو شورای شهر خوانسار از عضویت در شورای شهر این شهرستان سلب عضویت شد. سید محمدجواد ابطحی نماینده تندروی مجلس و عضو مجلس در شورای حل اختلاف استان گفته حکم صادره در خصوص کتایون نادری بر اساس گزارشهای متعدد از سوی مردم و شکایت فرماندار خوانسار و با اتکا به مستندات موجود صادر شده است و شورا با بررسیهای صورت گرفته به این نتیجه رسید که وجود ایشان در شورای شهر، موجب تشنج در شهر خواهد شد و به استناد مواد قانونی، رأی به سلب عضویت وی داد. منصور کمالی فرماندار اصولگرای خوانسار که یکی از منتقدان کتایون نادری بوده است اینگونه از صدور این حکم دفاع کرده است: «موارد تخلف خانم نادری، عضو شورای شهر خوانسار، پیشتر از طریق فرمانداری به رئیس شورای شهر به صورت کتبی و شفاهی تذکر داده شده بود. رئیس شورای اسلامی شهر خوانسار به من و معاونانم گفته بود من این موارد تذکر را به ایشان یادآوری میکنم، اما خانم نادری به دلیل آشنا نبودن به وظایف قانونی از حریم کاری خارج شده و بی توجهی میکند. خانم نادری در صفحه تلگرامی خود مطلب مینوشت و ذیل آن اشاره به نایب رئیس شورا داشت که این خود یکی از تخلفات صورت گرفته ایشان بود و شورا باید جلوگیری میکرد.« در نامه شکایت سی نفر از معتمدین شهر از کتایون نادری، موارد تخلف ایشان این موارد است که بیشتر به حضور او در فضای مجازی معطوف است: «انتشار فیلم چرت زدن فرماندار خوانسار در دیدار با استاندار اصفهان [در متن نامه انتشار لحظه پلک زدن نوشته شده است!]، انتشار مطالب انتقادی علیه دستگاههای اجرایی، برگزاری پیاده روی خانوادگی بدون مجوز، انتشار تصاویر دوچرخهسواری و مدیریت یک کانال تلگرامی؛ و البته یک مورد درباره دخالت او در یکی از مزایدههای شهرداری.» در این نامه شکایت البته به موارد دیگری اشاره شده که بسیار مبهم است؛ ایجاد نظرسنجی غیرعلمی، زیر سوال بردن کمک فرماندار به سیل زدگان و تضعیف اداره ارشاد از جمله مسائل مورد اشاره در کیفرخواست معتمدان خوانسار علیه کتایون نادری است. کتایون نادری مدتی پیش تصویری از دوچرخه سواری خود مقابل تابلویی که دوچرخه سواری بانوان را منع کرده بود، در صفحه تلگرام خود منتشر کرده بود. ناهید خداکرمی عضو شورای شهر تهران که اصالتی خوانساری دارد در ابتدا در صفحه توییتر خود از کتایون نادری حمایت کرد، اما بعد از ساعتی این مطلب را از صفحات اجتماعی خود حذف کرد. کتایون نادری در توضیح سلب عضویتش از شورای شهر خوانسار گفته چهارشنبه هفته گذشته حکمی از طرف هیأت حل اختلاف شوراهای استان بدستم رسید که در کمال ناباوری در آن حکم طبق ماده ۹۲ بنده ششم، سلب عضویت بنده برای مدت باقیمانده شورا درج شده بود. او گفته آیا پیگیری مطالبات مردم و انتشار نظرات و نقدهای محترمانه مردم باید به سلب عضویت عضو شورای شهر منجر شود؟ البته موج صفکشی حامیان کتایون نادری و حامیان فرماندار در خوانسار همچنان ادامه دارد. در آخرین مورد، کانال نزدیک به حامیان فرماندار با انتشار مطلبی از قول فرماندار نوشته است که وظایف عضو شورای شهر با یک نماینده مجلس تفاوت دارد و خانم نادری اجازه ندارد در کانال تلگرامی خود نسبت به کمکاری دستگاههای اجرایی انتقاد کند. همچنین در مطلبی نژادپرستانه نوشته شده که، چون نادری اصالت خوانساری ندارد، صلاحیت عضویت در شورای شهر را ندارد. این کانال همچنین تهدید کرده در صورت تداوم حمایت از کتایون نادری، از رئیس شورای شهر خوانسار نیز به مراجع قضایی شکایت خواهد کرد
منبع خبر : سایت خبری شعار سال
.
.
.
اصفهان- ایرنا- "توشهای از تاریخ گلپایگان و مردم آن" عنوان کتابی است که یکی از استادان رشته تاریخ به نگارش درآورده و درآن تاریخ، فرهنگ، هنر و معماری این دیار را بازخوانی کرده است.
اکبر فاضلی در این مجموعه ۲۴۰ صفحهای، به قناعت ذاتی و مناعت طبع مردمان گلپایگان اشاره کرده و این خطه را شهری میداند که در دورههای مختلف تاریخی حوادث متعددی را از سر گذرانده است.
گلپایگان از شمال به محلات و کمره یا همان خمین امروزی و از مغرب به کوههای بختیاری و الیگودرز لرستان محدود است. جنوبگان این خطه خوانسار خوش آب و هواست وکوه شیخ احمد و بیشهکوه در مجاورت شرقی آن قرار دارد.
غلاغه، قارا، قلعه جمال، چهلگزی، دره دراز، انگشت لیس، گل زرد و دره سیب نام تعدادی از کوههای بلند این شهرستان هستند که هر کدام زیباییهای خود را دارند و معادنی از کانیها و سنگهای گرانسنگ را نیز در دل خود جای دادهاند.
معادن سرب، نقره و البته طلای موته و همچنین آهن شمس آباد، کلسیم، آلومینیوم و پتاسیم در گلپایگان وجود دارند و رودخانه و سد این شهرستان که از خشکرود داران، سرچشمه میگیرد بهترین محل برای پرورش ماهی است.
رونق زراعت در گلپایگان
قدیمترها کشت خشخاش، پنبه، چغندر قند و تنباکویش رونق داشته و گندم و شبدر که برای پوک کردن و آبادکردن زمین موثر است نیز همچنان در آن کشت میشوند. شرکت زراعی گلپایگان هم در سال۱۳۵۳ تشکیل میشود.
نام و تصویر ابزار و ادوات کشاورزی همچون پاشنه خر، کلپنبه، چوون، داس، هر چوون، خیش و لپک که هر کدام از بهر کاری در کشت و کار کاربرد داشته در صفحه ۲۱ کتاب جای گرفته است.
"لهرامش" نام منطقه وسیعی است که وقف مسجد حجت الاسلام این وادی است. کشت و کار در آن زیاد و تولید گوشت در آن رونق دارد.
مردمان این شهر و شهرستان، گوساله نر را جونه و گوساله ماده را نوبر می نامند. هر چند نویسنده می گوید لهجه خاص این خطه کمرنگ شده و این واژگان هم به دست فراموشی رفتهاند.
گوسفند کم خرج و نافع است و نگهداری آن نسبت به بقیه چارپایان با صرفهتر است.گله داران معتقدند شیر میش مدت ۶۰ روز حق بره است و اگر بره(شیشک) در این مدت به حقش نرد خوب چاق و پروار نمیشود.
نقل کوتاهی از گله وگوسفندداری در میانه کتاب بسی شنیدنی است. آنجایی که نویسنده میگوید: چوپانی را دیدم که گوسفندی به خود بسته بود. علت را جویا شدم، گفت: ممکن است در حال حرکت خوابم ببرد که این زبان بسته مانع از جدایی من و گله شود!
مناره که از بناهای دوران سلجوقی و راهنما و راهبر کاروانیان قدیم است در گلپایگان هم هست و قدمت آن به سال ۲۵۰ هجری میرسد. تعدادی شیر سنگی در جلوی مناره وجود دارد که به اعتقاد باستان شناسان مشخصه ای برای قبرستان شیرمردان بوده است.
سازه امامزاده سیدالسادات گلپایگان به قرن هشتم هجری باز میگردد. قدمت امامزاده ابوالفتوح هم که بر سر راه گلپایگان به خوانسار در حاشیه قریه وانشان واقع شده به سال ۴۳۵ هجری قمری میرسد.
بازار چهارسوق یا مسگرها، مسجد جامع دوره ملک شاه سلجوقی، مسجد جامع ِسرآور، بقعه هفدهتن از بناهای قرن یازدهم و دوران شاه عباس اول محسوب میشوند و شرحی درباره آنها در این مجموعه آورده شده است.
مُنبت و خاتمکاری در گلپایگان سابقه دار است. چوب گلابی و گردو مورد استفاده بیشتر خاتم کاران گلپایگانی که بیشتر آنها هم ساکن تهران هستند بوده است.
نوشتهاند که قالی و قالی بافی بویژه در بخش جلگه رونق داشته و ۶ هزار کارگاه قالی در این خطه بر دار و بر قرار بودهاند. نوعی از فرش گلپایگان با نام "ویس و یاوری" با پشم گوسفند و رنگ دندانه، نخ مرغوب و بافت خاص از دوام زیادی برخوردار بوده است.
کباب گلپایگان هم که از قدیم الایام زبانزد بوده و هست و کیفیت آن هم به چرای دامهای این خطه در دشتهای وسیع و علفزارهای فراوانش، عامل معروف شدن کبابیهای این منطقه است.
معماری در گلپایگان عنوان فصلی است که در آن به باقی مانده قلعههای کهن مانند سهراب خان، برج برقی، قلعه سررباطان و گبری با سابقه ای به وسعت دوره ساسانیان اشاره شده و در ادامه تصاویری سیاه وسفید از پل و رودخانه گلپایگان در مسیر خمین، مربوط به سال ۱۳۳۵ منتشر شده است.
تحصیل در این شهر از سال ۱۳۰۸ خورشیدی آغاز میشود و سال ۱۳۱۵ کلال اول دبیرستان در آن ایجاد میشود. دانشسرای گلپایگان هم همچون ۱۱ دانشسرای دیگر کشور از سال ۱۳۳۲۴ دانشجومعلم پذیرش میکند.
خداحافظی با لهجه محلی
ابتدای نوشتار اشاره شد که لهجه بومی این دیار در حال فراموشی است اما اشعاری از محمدعلی سعیدی، عباس سرمدی گلپایگانی و حسین لایبیدی معروف به "منتقم" با همان لهجه درج شده و به نقل از زین العابدین شیروانی درکتاب "ریاض السیاحه" نوشته اند که گپلپایگان در زمان خلفای عبارسی معمور و از بلاد معتبر بوده است.
جرفادقان، گلبادگان، گلآبادگان و وردپایگان از نامهای کهن این دیارند که زمانی از شهرهای عراق و بانی آن "همای چهرهآزاد" بنت بهمن دزار دست، پور اسفندیار رویینتن بوده که البته در فتنه و نابودگری افغان، خراب و ویران شده است.
"ژوزف باربارو" مینویسند: گلپایگان در زمان حکومت اوزون حسن راه تجارتی و کاروانی و بازرگانی داشته بر سر راه همدان به اصفهان و یکی از مراکز دینی و آباد بوده است.
حمدالله مستوفی هم به شافعی مذهب بودن مردمان این وادی اشاره دارد اما برخی هم گفته اند گلپایگانیها از دوره آلبویه شیعه مذهب و دوستدار اهل بیت بودهاند.
ورود اسلام آغاز رونق در ایران و گلپایگان بخصوص در عصر سلجوقی، خوارزمشاهی و صفویه است.
صفحههایی چند از کتاب به ضرب المثلهایی با لهجه گلپایگانی اختصاص دارد.
تا میایی زور به ناد کنی زور به پاد کن(عوض دستور دادن خودت کا را انجام بده)
هی شِفت و شفت نکن(کار را معطل نکن)
کاراش شیرتی قارتیس(کارهایش بی دقت و با عجله است)
ازخدا کج نیاد(لطف خدا شامل بنده باشد)
شرحی کوتاه از احوال بزرگان گلپایگان از جمله سید محمدرضا گلپایگانی، ملازین العابدین و دکتر عبدالله معظمی هم در پایان کتاب آمده است.
از ۲۶ منبع تاریخی از جمله شرح رجال و بزرگان، برای نوشتن این مجموعه استفاده شده است.
کتاب "توشهای ازتاریخ گلپایگان و مردم آن" از سوی انتشارارت ابجد چاپ شده است.
گذری بر آداب و آیینهای نوروز در دستجرده گلپایگان
سیف الله احمدی
سیف الله احمدی متولد 1307 دستجرده گلپایگان یکی از محققان فرهنگ مردم
دستجرده است که با شروع برنامة فرهنگ مردم رادیو در این زمینه همکاری وسیع ،
عمیق و پردامنة خود را با مرحوم انجوی شیرازی شروع کرد و از آن زمان تا
آخرین روزهای زندگی پربارشان با دفتر فرهنگ مردم رادیو ارتباط داشت و آنچه
از آداب و آیی ن ها ، باورها و ادبیات شفاهی مردم دستجرده با استفاده از اطلاع ات
مردم جمع آوری م ی کرد، برای استفاده در برنامة فرهنگ مردم، می فرستاد که در
گنجینة فرهنگ مردم رادیو بخش مهمی از اسناد را نوشته های ایشان تشکیل
می دهد. عوامل برنامه به اتفاق آقای حسین حقایق برای ضبط گزارش چند بار به
دستجرده گلپایگان رفتند و با آقای سی ف الله احمدی هم گفت وگوهایی انجام دادند و دربارة
فرهنگ مردم دستجرده اطلاعاتی از ایشان گرفتند که بخشی از آن را در این فصل نامه می آوریم
تا به این وسیله بخشی از دِینی را که فرهنگ مردم رادیو به ایشان دارد ادا کرده باشیم.
سیف الله احمدی در روز عاشورای ( 1387 ) در سن هشتاد سالگی دعوت حق را لبیک
گفتند و به سرای باقی شتافتن د . هرچند دست محققان فرهنگ عامه از اطلاعات پربار و دقیق
ایشان کوتاه شد ولی در اسناد گنجینة فرهنگ مردم، مطالب، یادداشت ها و مقاله های ایشان
گنجی است برای پژوهشگران و کسانی که در زمینة فرهنگ عامه تحق یق می کنند. خداوند روح
این بزرگوار را قرین رحمت و مغفرت کن د (!) که بدون هیچ توقع و چشم داشتی حدود چهل
سال به فرهنگ مردم این دیار کمک شایانی کرد.
ماه اسفند
خاک بر » اسفندماه را در دستجرده گاهی به نام ماه
هم م ی خوانند. این لقب مربوط به تکیه کلام « سرون
بعضی از بانوان است که حساسیت زیادی به خانه تکانی
و استقبال از نوروز در تمام جهات دارند و زمانی که
پیشرفت کارشان کُند و به نظر آنها مقبول نباشد ممکن
است در ابراز ناراحتی با تأسف بگوین د : خاک بر سرم
14
شماره 10
هنوز بخش مهمی از کارهای نظافت، تمیزکردن و تهیه
و تدارک مربوط به عید باقی مانده است. بعضی ها بنا به
خاک بر » همین تکیه کلام خانم ها به شوخی به این ماه
می گویند. « سرون
سفیدکردن ظروف مسی
بانوی خانه در ماه اسفند هرچه ظروف مسی دارد به
بازار مسگرها می برد تا در مغازه رویگری سفید کند .
مسگری از جمله مشاغل کهن در گلپایگان است که
هنوز هم اعتبار و رونق دارد . گاهی سفید گرهای
دوره گرد در ماه اسفند به روستاها و آبادی ها سر می زنند
و با دایرکردن کورة مخصوص صحرایی، بساط
سفیدکردن مس را می گسترانند و هرکس ظرف هایش را
به آنها می دهد تا با مهارتی که دارند در مقابل حرارت با
قلع و نشادر ظرو ف مسی را که بعد از یک سال سفیدی
خود را از دست داده و رنگ مسی آن بیرون زده دوباره
صیقل بدهند و به قول امروز یها آبکاری کنند.
این را اضافه کنم در بین مردم دستجرده رسم است
که می گویند هر سال باید زکات مس را بدهند و
بعضی ها سفیدکردن آن را نوعی زکات و نشانة
سفیدبختی صاحب آن می دانند.
کاسه ، مجمعه (سینی)، قزغون (دیگ)، پاتیل، تاوه
و... از جمله ظروف مسی مورد استفاده در آشپزخانه اند .
بعضی از خانم ها ظروف مسی قدیمی را که از مادر و
مادربزرگشان به آنها رسیده را خیلی دوست دارند و
می گویند بعضی از آنها عمرشان به یک قرن ه م می رسد
و آن را سرمایه و سبب دوام خیر و برکت در خانه
می دانند.
خانه تکانی
« خانه تِکونی » مرتب و تمیزکردن کلی خانه را
می گویند که عمده کار آن با دختران و بانوی خانه است
که چند روز قبل از عید شروع می شود تا یک روز مانده
به سال تحویل، کامل و تمام شود.
شستن هم ة فرش ها، ظروف، اسباب و اثاثیه باید با
دقت انجام شود . بعضی ها بر این باورند که باید تمام
وسایل منقول داخل خانه را بیرون آورد و در هوای آزاد
تمیز کرد تا نور آفتاب به آنها بتابد.
گذری بر آداب و آیی نهای نوروز در دستجرده گلپایگان
سفیدکردن خانه
در گذشته دیوار خانه مسکونی را با نوعی گل که در
اطراف آبادی وجود د اشت سفید می کردند که به آن
می گفتند و کار خانه تکانی بعد از « خاک لاق »
خشک شدن لاق روی دیوار و چیدن اسباب و اثاثه در
جای خود به پایان می رسید و مردم خود را برای آیین
یا تحویل سال نو آماده می کردند. « پاتحویلی »
سبزة سفرة عید (سبزه ریختن)
برای سبزکردن سبز ة سفرة هفت سین
دختران و خانم ها از دهم اسفند دست به
کار می شوند، گندم، جو، ماشک، عدس ،
بذر یونجه و نخود را در ظروف مخصوص
خیس می کنند و در جای مناسب قرار
می دهند تا جوانه بزند و سبز شود.
عده ای سبزکردن سبزه را خودشان
انجام نمی دهند، بنا به یک باور قدیمی
سبزه درس ت کردن آمد و نیامد » : می گویند
دارد، برای بعضی ها خوب و برای عده ای
در این «. ممکن است خوش یمن نباشد
صورت یک ظرف سبزه را از دوستان و اقوام م ی گیرند .
عده ای هم بذر مخصوصی را فقط برای سبزه عید استفاده
می کنند مثلاً فقط ماشک برای آنها آمد دارد و آن را
سبز می کنند.
سبزه را قبل از تحویل سال نو در سر سفرة هفت سین
(سفره پاتحویلی ) می گذارند و این سبزه در خانه م ی ماند
تا روز سیزدهم فروردین . در این روز سبزه را به آب
ای » : روان (جوی آب قنات ) می سپارند و می گویند
سبزی غم و اندوه سال کهنه را که با سال نو آمده به تو
می دهیم و با خودت ببر و به آب بسپار تا به خانه و
«. کاشانه برنگردد
نان پزی برای عید
دو یا سه روز قبل از عید آرد را خمیر می کنند .
معمولاً دو نوع نان برای عید در آبادی پخته می شود :
.« نان شیری و نان آبی »
برای تهیة نان شیری به جای آب، به آرد شیر اضافه
می کنند. شکر (گاهی شیره انگور ) ، زردچوبه، زردة
تخم مرغ ، دانة کنجد و برگ شنبلیله هم برای پخت نان
شیری نیاز است . خانم های روستا دو نوع نان شیری برای
نان نرم). ) « نان گرده » و « نان شاطه » : عید می پزند
رسم است که نان عید را به کسی قرض نمی دهند و
می گویند نان عید خیر و برک ت خانه در سال جدید است
و خیر و برکت را باید در خانه نگه داشت.
سفرة عید (سفرة پاتحویلی)
بانوی خانه سفرة بزرگی در وسط اتاق پذیرایی یا
مهمان خانه رو به قبله پهن می کند. قرآن مجید ، آینه،
چراغ یا شمع روشن (که مقابل آینه باشد )، نان ،
تخم مرغ، آش عید، کاسه ای آب (با مقداری جو که در
آب ریخته اند)، شیرینی و کاسه ای ماست در آن دیده
می شود.
مردم عقیده دارند در موقع تحویل سال نو باید افراد و
اعضای خانواده دور سفرة پاتحویلی بنشینند.
به محض تحویل سال، همه، پدر یا بزرگ خانواده را
می بوسند و عید را به او تبریک می گویند و از او عیدی
دشت می کنند.
دید و بازدید عید (عید مبارکی)
در دستجرده گلپایگان اصطلاحی وجود دارد که
دربارة دید و بازدید عید به ویژه دربارة پس دادن جواب
عیددیدنی است که میگویند:
« بازدید عید نوروز تا اول جو درو »
البته این عبارت گاهی به طنز و شوخی بین بعضی ها
که بازدید آنها طولانی و دیر شده است به کار می رود.
بعد از سیزدهم فروردین و در دید و بازدیدها به جای
«. بهار شما مبارک » : می گویند « عید مبارک »
دیدار از بزرگان ، ریش سفیدان و گیس سفیدان از
جمله رسومی است که اغلب آن را بلافاصله بعد از حلول
سال نو انجام می دهند و بلافاصله به خانة بزرگان طایفه
می روند؛ یکی برای ادای احترام به بزرگ طایفه و
دیگری مددگرفتن از نفس گرم و دعای خیر آن ها برای
سالی که در پیش خواهند داشت.
عید مبارکی داماد
صبح روز اول عید داماد هر خانواده بنا به یک سنت
پسندیده برای عید مبارکی به خانة پدر همسر ش می رود
و در آنجا دست پدر و مادر همسرش خود را می بوسد و
سال جدید را به آنها تبریک می گوید.
پدر دختر هدایایی که از قبل برای داماد تهیه کرده،
بعد از دعا و آرزوهای خوش به او تقدیم می کند که
هدیه اغلب لباس و کفش است که علاوه بر داماد برای
دخترشان هم خریداری و تهیه می کنند. مادر دختر چند
تخم مرغ رنگ کرده به همراه عیدی تقدیم داماد می کند.
عیدی نوعروس
در دستجرده رسم است برای نوعروس عقدبسته که
هنوز در خانة پدر است و در دوران نامزدی به سر
می برد، از طرف خانوادة پسر سالی دو بار عیدانه (عیدی)
ببرند.
یک دست لباس برای عروس، یک دست لباس برای
مادرش و کفش و لباس برای سایر افراد خانوادة دختر،
برنج، روغن، گز، کشمش، نخودچی، نان برنجی، خرما،
عسل و ... از جمله چیزهایی است که بعضی ها به صورت
کامل و عده ای بخشی از آن را به نام عیدی برای دختر
عقدبسته و عروس آیندة خود م یبرند.
عیدی را به خانة پدر دختر می برند در آنجا مادر
دختر با اسپند به استقبال آنها می رود و بعد از پذیرایی از
آنها هدیه ای ویژه هم تقدیم م یکند.
رسم است خانوادة عروس از این هدایا در تهیه و
تدارک شام یا ناهار استفاده کنند. در یک شب یا روز از
خانوادة پسر دعوت م یکنند تا در کنار هم باشند.
گذری بر آداب و آیی نهای نوروز در دستجرده گلپایگان
عیدی یا عیدانه دیگری که برای
عروس می برند در عید فطر و پایان
ماه مبارک رمضان است.
جشن عروسی در نوروز
بعضی از مردم جشن عروسی را
در ایام نوروز برپا می کنند و بنا به
باوری کهن می گویند زندگی دختر
و پسری که در فصل بهار و نوروز
به هم پیوند بخورد، به امید خدا
همیشه با شادی و خرمی همراه
خواهد بود.
دیدار از عزادارها
در آبادی رسم است بعد از تحویل سال به اولین
خانه ای می روند که در آن سال عزیزی را از دست داده
باشند (عزادار باشند ). صاحبخانه با لباس مشکی و ظرفی
پر از خرما و شیشه ای گلاب در مجلس ح اضر می شود .
یکی از بزرگان فاتحه و صلواتی طلب می کند و همه
حمد و سوره می خوانند و صلوات می فرستند.
در آنجا بعد از عرض تسلیت و تسلی دادن اهل عزا
از آنها می خواهند که لباس مشکی از تن خارج کنند و
برای راحتی روح تازه گذشته شاد باشند و در شادی مردم
شرکت و به اقو ام و بستگان اجازه بدهند که مراسم عید
نوروز را برگزار کنند
چهارشنبة آخر سال
بنا به روایت آقای حبیب الله اخگری (ملاقات در
سال 1357 ) یکی از معمرین و سالمندان دستجرده
گلپایگان در زمانی که ایشان جوان بودند (در تاریخ
ملاقات ایشان حدود یکصد سال عمر داشتند ) در و سط
که یکی از آیین هایی « پاکاری » آبادی میدانی بود به نام
که در آن برگزار می شد رسم چهارشنبه سوری
(چهارشنبة آخر سال ) بود. در این شب همة اهالی در
آنجا جمع می شدند. نوازنده های محلی ساز و دهل می زدند
و خواننده ها هم ترانه های شاد محلی می خواندند، به
صورت منظم کپه های هیزم را آتش می زدند، همة مردم
در شادی شرکت داشتند و تا نیمة شب مراسم ادامه
داشت.
آن رسم به مرور کمرنگ شد و اکنون هر خانواده ای
مراسم چهارشنبه سوری را در خانه و محلة خود انجام
می دهد.
بعضی ها کمی از خاکستر آتش چهارشنبه سوری را
ای سال که » : برمی دارند، به هوا می پاشند و می گویند
«. برنگردی
بعضی از سالمندان کوزة کهنه ای را آب می کنند و از
پشت بام به زمین می اندازند و بر این باورند که غم را از
خانواده دور کرده اند.
اشعاری که در موقع اجرای برنامه مربوط به
چهارشنبه سوری و پریدن از روی آتش می خوانند از این
قرار است:
چهارشنبه سرخی آمده بیایید
آتش که روشن شده چرا نیایید
این سال کهنه رفت که برنگردد
ان شاءالله که برنگردد
این سال کهنه رفت و سال نو شد
دوری بچه ها پر از پلو شد
این سال کهنه رفت که برنگردد
ان شاءالله برنگردد
امشب ز نور آتش گردیده روز روشن
سرخ و سفید و زرد است مانند باغ گلشن
برگرد نور آتش پروانه وار زنیم پر
یا رب مکن تو بیرون این شوق ما تو از سر
آتش که شعله ور شد پیر و جوان خبر شد
این سال کهنه رفت که برنگردد
ان شاءالله برنگردد!
این اشعار را یک جوان خوش صدا با آهنگی خاص
را دسته جمعی « ان شاء الله برنگردد » می خواند و بقیه بند
1. دوری: بشقاب
دم می گیرند.
بعضی از جوانان در پشت بام خانه یا در بالای تپه ها و
کوه های مشرف به آب، آتش می افروزند.
گاهی خانم ها چند تا سکه را برمی دارند و هر سختی
و ناراحتی را که در آن سال داشته اند به نام یک سکه
می کنند و بعد سکه ها را در پارچه ای می بندند و گره
می زنند و آن را در جایی مخفی می کنند. با این کار
نمادین غم و غصه را از خود دور می کنند.
سرخی تو از من زردی من از تو
دربارة شعری که در موقع پریدن روی آتش
می خوانند هم در افسانه ها و قصه های رایج در محل
ردپایی دیده م یشود.
می گویند در زما ن خیلی قدیم یکی از بزرگان طایفه
به بیماری زردی (یرقان) دچار می شود و طبیب و حکیم
آنجا نمی توانند بیماری او را معالجه کنند تا این که
حکیمی از دیاری دور می رسد و دستور می دهد هفت
کپه آتش درست کنند تا بیمار از روی آن بپرد.
بیمار بعد از انجام آن عمل، کم کم خو ب می شود و از
آن به بعد در چهارشنبة آخر سال مردم این رسم را اجرا
می کنند و م یخوانند که بیماری و بلا از آنها دور شود:
سرخی تو از من زردی من از تو
لازم به یاد آوری است که بعض ی ها زمان حادث شدن
این قصه را در عهد حضرت سلیمان نبی(ع) می دانند.
گذری بر آداب و آیی نهای نوروز در دستجرده گلپایگان
شب آخر سال
مردم در این شب هم برای خداحافظی با سال کهنه
جشنی می گیرند و از غذاهای خاص این شب میل
می کنند که متشکل از آش بلگ (برگ) ، آش بلغور
آش ترخینه است . ویژگی این آش ها این است که باید
در آن از سبزی های صحرایی استفاده کنند . چیدن سبزی
را خانم ها به عهده دارند که گیاه ان منطقه را به خوبی
می شناسند.
عده ای عقیده دارند اجاق خانه باید در شب قبل از عید
نوروز روشن باشد، ولی برخلاف شب عید نوروز که باید
چراغ خانه روشن باشد در این شب این رسم اجرا نم یشود.
نظر بعضی ها دربارة جشن قبل از شب سال نو این
است که با سال کهنه با خوبی ها و بدی هایی که
احتمالاً در آن داشتند خداحافظی و یا وداع کنند، به
امید این که سال جدید پربار و سرشار از خوشی و نعمت
برای آنها باشد.
افسانة پیک بهار
در باورها و قصه های قدیمی منطقه آمده است که
یا « پیک بها ر » وقتی اول زمستان می شود شخصی به نام
از کو ه های پر برف حرکت می کند تا خود « قاصد بها ر »
را به دشت برساند . او سرما، برف، کولاک و زمهریر را
پشت سر می گذارد و اواخر اسفند پایش به دشت
می رسد. در آنجا به پاس حرمت او دشت لباس سبز
می پوشد، درختان شکوفه می دهند و بلبلان شروع به
نغمه سرایی می کنند.
قاصد بهار با خ ودش کوزه ای پر از آب دارد که به
هر جا که می رسد چند قطره از آب سحرآمیز را
می پاشد، گیاهان زنده می شوند و سر از خاک بیرون
می آورند.
پیک بهار تا پاییز می ماند و آن وقت برمی گردد و
در غاری که خانة اصلی اوست دعا می کند آن قدر برف
ببارد تا دهانة غار را بپوشاند تا در بهار دشت و صحرا
بیاید. « آب سالی » خرم و شاداب و رودها پر آب شود و
قاصد بهار در سال خوب و پربرکت لباس سبز به تن
دارد و چهره اش خندان است، اما در سالی که پر برف و
باران نباشد لباس سفید یک دست می پوشد.
در « کوه غار ا » در افسانه ها آمده خانة پیک بهار در
شمال گلپایگان است.
قاصد بهار (ملیچ)
مردم در ماه اسفند با گذراندن روزهای سرد و
طولانی و عبوس زمستان دل خود را به رسیدن ملیچ سیاه
(سار) که از پرندگان مهاجر است خوش می کنند. وقتی
این پرنده می رسد ورود او را به فال نیک می گیرند و
منتظر آمدن بهار سالی (سالی پر خیر و برکت) می شوند.
بعضی ها به این پرنده که چند روز قبل از عید نوروز
هم م ی گویند. این پرنده « ملیچ عید ی » به آبادی می رسد
آب را دوست دارد و همین طور گاهی در خاک
می خوابد و غلت می زند و بال و پر خود را خاک آلود یا
خیس می کند.
در باورها و قصه های قدیمی منطقه آمده است
که وقتی اول زمستان می شود شخصی به نام
از کوه های پر برف « قاصد بها ر » یا « پیک بها ر »
حرکت می کند تا خود را به دشت برساند . او
سرما، برف، کولاک و زمهریر را پشت سر
می گذارد و اواخر اسفند پایش به دشت م یرسد.
اگر کسی ببیند که ملیچ عید خود را به آب زده
خوشحال می شود و می گوید به امید خدا خشکسالی
نخواهیم داشت و سرزمین ما پر آب خواهد شد . همه،
این پرنده را دوست دارند و بر همین اساس هیچ کس به
لانة این پرنده آسیبی نمی رساند و شکار آن را هم
بدشگون می دانند.
جالب است که پرهای این پرنده در روزهای او ل تیره
و سیاه است ولی چند روز بعد کم کم کمرنگ و سفید
می شود. این پرندة مهاجر تا پاییز مهمان مردم آبادی است
و از آن به بعد به مکانی گرمتر کوچ م یکند.
افسانه ای هم راجع به ملیچ بهار نقل می کنند که
دربارة آسیب رساندن به باغ های انگور است، چون این
پرنده انگور را خیلی دوست دارد و باغدارها هم از این
کارش راضی نیستند ولی کاری به حیوان ندارند.
می گویند در زمان حضرت سلیمان نبی (ع) این پرنده
در سالی به تمام باغ های حضرت رفته و انگورها را
خورده و صدمه زده . پیامبر خدا هم دیده ولی مانع کارش
نشده و تنها فرموده که رنگش سیاه شود . می گویند این
جانور اول سیاه رنگ نبوده بعد از آن ماجرا در بخشی از
سال رنگش تیره و سیاه شده است.
آنوروز (عمو نوروز)
در زمان خیلی قدیم چند روز قبل از عید و تحویل
سال جدید پیرمردی سوار بر الاغ وارد آبادی می شد و
جار می زد:
نوروز پر خروشم
من یک حنا فروشم
از راه رسیده ام من
سرما را دیده ام من
نوروزم و نوروزم
نوروز دل فروزم
پیک بهاری ام من
از دی فراری ام من
گرما ز در درآمد
سرما دیگر سر آمد
آنوروز در خورجین خود هدایایی هم برای اهالی به
ویژه بچه ها داشت و کودکان دورش جمع می شدند و
آنوروز با این شعرها بچه ه ای آبادی را سرگرم و
خوشحال می کرد و برای آنها قصه می گفت.
بابا نوروز 1
در زمان قدیم شخصی بود به نام بابا نوروز . هر سال
چهار روز قبل از عید نوروز مردم او را در آبادی
می دیدند. او با ریشی سفید، عصایی در دست ، پیراهنی
بلند و سفید با کوله ای بر دوش و کوزه ای آب در
کوچه ها و محله ها گردش می کرد و می خواند:
بابا نوروز آمده با بخت پیروز آمده
1. راوی: حبیب الله اخگری، 90 ساله. 1352
گذری بر آداب و آیی نهای نوروز در دستجرده گلپایگان
بابا نوروز هر شب در خانة یکی از اهالی دستجرده
مهمان بود . بچه ها او را خیلی دوست داشتند و دورش
جمع می شدند و او هم به همة آنها نخودچی کشمش
می داد.
کسی نمی دانست که بابا نوروز از کجا آمده و بعد از
تحویل سال نو به کجا م یرود و چرا می خواند:
بابا نوروز آمده
با بخت پیروز آمده
آی بچه ها آی بچه ها
از خانه ها در آیید
من آمدم من آمدم بیایید
من پیک نوبهارم
مهمان این دیارم
هر سال بابا نوروز می آمد و مردم به کوله پشتی او
نگاه می کردند. اگر کوزة آب همراهش بود خوشحال
می شدند و می گفتند سال خوب و پربارانی در پیش
داریم. بابا نوروز با کوزة جادویی پر آب و لباس سبزش
امسال مهمان ماست . بعضی از قصه گوها و
افسانه پردازهای کهن هم می گویند سال ها کار بابا نوروز
این بود که چند روز قبل از نوروز وارد آبادی می شد و
به محض رسیدن سال جدید ناگهان از دیده ها ناپدید
می شد تا این که یک سال از بابا نوروز خبری نرسید .
مردم که از نیامدن و ندیدن او ناراحت شده بودند، بنا
گذاشتند که روز اول سال جدید را به نام بابا نوروز و یاد
به عنوان روز « نوروز » بنامند، از آن به بعد « نوروز » او
اول سال (به یاد روزهای خوشی که با عمو نوروز
داشتند) باقی ماند.
باران بهار
در سالی که باران خوب و کافی در نوروز ببارد،
کشاورزان آبادی خیلی خوشحال می شوند و وقتی به هم
می رسند به جای تبریک عید از این گونه جملات
خدا را شکر که امسال خدا عیدی » : استفاده می کنند
«. خوبی به مردم داد
اگر سالی در ماه اول بهار تا سیزده نوروز باران نبارد،
مردم دست به دعا برمی دارند و خانم های آبادی در
جلوی مسجد قمر علی که در وسط روستاست مراسم
آش پزان برپا می کنند. لوازم و چیزهای مورد نیاز آش
مثل : هیزم (سوخت) ، دیگ و ظرف ، کشک، روغن ،
نخود، پیاز و... را بانی مراسم از اهالی م یگیرد.
باغدارها و کشاورزان وقتی در روزهای اول عید
برای کشاورزان « مروارید » باران ببارد می گویند خداوند
فرستاده است و از این مثل ها هم استفاده م یکنند:
بهار بی باران مثل سفرة بی نان است.
بهاری که با ران ندارد مانند گلی است که رنگ و
عطر ندارد.
بهاری که باران ندارد مثل خمیری است که مایه
ندارد.
بهاری که باران ندارد مانند سری است که مو
ندارد.
بهاری که باران ندارد مانند آدمی است که وقار
ندارد.
بهاری که باران ندارد مانند زری است که بها
ندارد.
باورها
شب عید نوروز باید پلو عید پخت.
شب عید باید چراغی (به ویژه چراغ سفرة
پاتحویلی) تا صبح روشن باشد.
کسانی که کدورتی از هم دارند باید در عید نوروز
با هم آشتی کنند.
دیدن پیرمردان و پیرزنان در نوروز بر همه لازم
است و ثواب دارد و باعث طولان یشدن عمر م یشود.
سفره خانه عام عید نوروز (صلح خانه) 1
من از پدربزرگ و دیگر سالخوردگان آبادی شنیدم
که در گذشته در آبادی محلی بود به نام سفره خانه عام .
قبل از رسیدن نوروز آنجا را آب و جارو و تمیز و آماده
می کردند برای روز اول عید.
بزرگ آبادی بعد از تحویل سال نو با لباس نو وارد
سفره خانه می شد و در بالای مجلس می نشست و مردم هم
دور او گوش تا گوش مجلس را پر می کردند و بعد به
می کردند . این « عید مبارک ی » نوبت با بزرگ آبادی
مراسم گاهی تا چهار روز ادامه داشت.
یکی از کارهایی که (جدا از دیدار و عید دیدنی ) در
سفره خانه انجام می شد، رسیدگی به امور جاری آبادی و
بحث و مشورت دربارة کارهای عمومی در روستا بود
که باید در عید نوروز و در سفره خانه عام انجام
می گرفت، مثل:
تعیین و قرارداد با حمامی و دلاک
قرارداد جدید با سرچوپان آبادی
تعیین خَلْمِه چران (چوپان بره ها و بزغاله ها)
قرارداد با دشتبان
1. روایت از مرحوم ملا محمد نخعی در سال 1338 است.
یکی از کارهایی که (جدا از دیدار و عید دیدن ی )
در سفره خانه انجام می شد، رسیدگی به امور
جاری آبادی و بحث و مشورت دربارة کارهای
عمومی در روستا بود که ب اید در عید نوروز و در
سفره خانه عام انجام می گرفت.
گذری بر آداب و آیی نهای نوروز در دستجرده گلپایگان
قرارداد با گوگلان (گاوچران)
در حضور و با نظر اهالی
قراردادهایی جدید نوشته و تجدید
می شد. یکی دیگر از کارهای مرسوم
که در سفره خانه عام گاهی علنی و
بعضی وقت ها پوشیده انجام می شد
رسیدگی و کمک به افراد مستمند و
بی بضاعت آبادی بود . رفع اختلاف ب ین
مردم در همین چهار روز و در سفره خانه
صورت می گرفت.
در این باره در قصه ها و افسانه هایی
که سینه به سینه به مردم رسیده این طور
روایت می شود:
در زمان سلطنت سلیمان نبی (ع)
وقتی نمایندة آن حضرت دربارة وجود
سفره خانه عام در دستجرده گلپایگان به
حضرت سلیمان (ع) خبر می دهد، ایشان از ابتکار مردم
خداوندا! » : خوششان می آید و در حق آنها دعا م ی فرمایند
همان طوری که مردم این روستا به همدیگر رحم و
کمک می کنند تو هم برای آنها خوب بخواه، قنات آنها
«. را پر آب و زمین آنها را آباد بگردان
بعضی ها می گویند از زمانی که پیامبر خد ا دعا کرده،
آب قنات دستجرده کم نشده و همیشه جاری است، در
صورتی که دیگر قنات های منطقه دچار کم آبی و نقصان
می شوند.
سیزده بدر (سیزده گردی)
در روز سیزدهم عید اغلب مردم در خانه نمی مانند و
با بردن وسایل ، ناهار و خوردنی های مخصوصِ روز
سیزده بدر به دشت و صحرا می روند و دل به طبیعت
زیبا می سپارند و در آنجا هر گروه و دسته ای به تفریح و
بازی می پردازد.
دختران اولین کاری که می کنند این است که
درخت تنومند و مناسبی را برای بستن طناب انتخاب
کنند تا به قول مردم دستجرده تُو (تاب) بخورند.
یکی از تفریح گاه های نزدیک دستج رده که مکان
در « چشمه بابا گرو » ، مقدسی هم محسوب می شود
است که خانم ها و دختران در بعدازظهر « مزراعه » آبادی
سیزده نوروز برای تماشا به آنجا می روند.
جاری نم ی شود و در همان « چشمه بابا گرو » آب
شماره 10
محل جوشش دوباره به زمین فرو می رود و گل آلود
است و قابل خوردن نیست، ولی بعضی ها آب آن را
شفابخش می دانند.
است و « نظر کرده » شنیده می شود که این چشمه
بالای چشمه محلی است که در آنجا مردم شمع نذری
روشن می کنند.
از چشمه صدایی شنیده م ی شود که توجه هر
تازه واردی را جلب می کند که بعضی ها با کنجکاوی به
دنبال منشأ و مبدأ صدا می گردند. در افسانه ها راجع به
چشمه آمده که در گذشته های خیلی دور هفت شتر با
بار در این چشمه فرو رفته اند و صدایی که شنیده می شود
صدای زنگ (جرس) آن شتران است.
آنهایی که نذر و نیتی دارند بالای چشمه می روند،
برایش شمع نذر می کنند و گاهی در لایروبی آن سهیم
می شوند تا نذرشان قبول شود.
خوردنی های خاص سیزده نوروز
شیر برنج، چلو خورشت، آبگوشت، خاگینه تخم مرغ،
ترحلوا، آش کشک و آش بلگ (نوعی آش که با
گیاهان بهاری درست می شود)، از خوردنی های معروف
این روز هستند.